عشق تخمه!!!
تا همین چند وقت پیش هر وقت تخمه میخریدیم آخرش بوی نا میگرفت و درسته همشو میریختیم دور ولی دو سه هفته ای میشه که ارشیا کوچولو و بابایی حسااابی تخمه خور شدن . اونم خیلی یهویی!
واسم خیلی جالب بود وقتی دیدم ارشیا بعد از چند بار که تخمه رو با پوست خورد شروع کرد به شکوندنش. اونم خیلی ماهرانه و با یه حرکت و خیلی سریع! دوتامون داشتیم نگاش میکردیم و از تعجب دهنمون باز مونده بود.
چند روز پیش تو اتاق بودمو ارشیا طبق معمول شبکه پویا نگاه میکرد. وقتی اومدم بیرون دیدم پلاستیک تخمه جلوشه و مث طوطی ها تند و تند داره تخمه میشکونه. جالبه که پوستاشو حتما باید بریزه تو لیوان. حالا چرا ؟ نمیدونم!از انجایی که پسرکم هییییچ کاری رو بدون دلیل منطقی! انجام نمیده ، اینم حتما واسه خودش دلیلی داره که بعدا بهش پی میبریم


یه چیز خیلی جالبه دیگه اینکه علاقه زیادی پیدا کرده به تماشای کمدی کلاسیک!!!
احتمالا تو این موردم به مهدی رفته چون من اصلاااا اهل این مدل کمدی ها نیستم!
اینقد دقیق نگاه میکنه و بعدشم چند بار با آب و تاب و مو به مو واسم تعریف میکنه که فک کنم تا چند وقت دیگه منم مجذوب کمدی کلاسیک بشم


عشق تخمه!!!
